مرا آباد کردی
مرا از نو ساختی
شخم زدی
آب دادی ،
رشد کردم ، سبز شدم ، میوه دادم
وحالا
فکر کن مرا باتبر از نیمه زده اند
فکر کن نیستم
اما دیگر راهی نیست
با من باش در خیالت
در رویاهایت ،
و این بار التماس می کنم می خواهم شاد باشی
به یاد خنده های از ته دلم ، به یاد تمام لحظه های ناب بودن
به یاد حس پادشاهی ام با تو ، به یاد تمام نیروهایی که از تو گرفتم
به یاد خوش بودنت که میدانستم ، به یاد همه ی برنامه ریزی های روزانه
به یاد همه ی تکه کلام هایمان ، به یاد واژه هایی که ساختیم
به یاد صبحانه ها ، نهار ها ، شام ها
به یاد همه ی کمک هایمان به زندگی ، به زیستن و خوب بودن
قسمت میدهم فقط به شادی هایمان ، به خوبی ها فکر کن و خوب باش و انرژی بگیر از بودن های قبل
تحلیل نرو
زندگی کن ، شاد و آزاد ، برقص ، بخوان ، خوب باش و محبت کن و بخشنده باش مثل همیشه
بی من و 1
برچسب:
نویسنده: کامران فرهادی